تبلیغات
پژوهش - داستان دو دوست
 
پژوهش
خداوندا، انتخاب‌هایمان را با تدبر و تعمق؛ همراه کن!
درباره وبلاگ


سلام. انشاءالله این وبلاگ در زمینه مطالعات برنامه درسی از جنبه رویکردهای پژوهشی، هنر، روش‌های تدریس و ارزشیابی، نیازهای دانش‌آموزان در حوزه دانش و مهارت(به‌ویژه زندگی)، مطالعات اجتماعی و البته شعر و ادبیات، مطالبی ارائه خواهد کرد! نظرات و پیشنهادات شما را ارج می‌نهم و از بذل توجهی كه می‌فرمایید، صمیمانه سپاسگزارم!
(استفاده از مطالب با ذکر منبع، بلامانع است.)

مدیر وبلاگ : فاطمه‌سادات میرعارفین
سه شنبه 1 آذر 1390 :: نویسنده : فاطمه‌سادات میرعارفین

 

دو دوست با پای پیاده از جاده ای در بیابان عبور میکردند.
بین راه سر موضوعی اختلاف پیدا کردند و به مشاجره پرداختند.یکی از آنها از سر خشم؛بر چهره دیگری سیلی زد. دوستی که سیلی خورده بود؛سخت آزرده شد ولی بدون آنکه چیزی بگوید،روی
شنهای بیابان نوشت “امروز بهترین دوست من بر چهره ام سیلی زد”.

آن دو کنار یکدیگر به راه خود ادامه دادند تا به یک آبادی رسیدند. تصمیم گرفتند قدری آنجا بمانند و کنار برکه آب استراحت کنند.ناگهان شخصی که سیلی خورده بود؛ لغزید و در آب افتاد. نزدیک بود غرق شود که دوستش به کمکش شتافت و او را نجات داد. بعد از آنکه از غرق شدن نجات یافت؛ بر روی صخره ای سنگی این جمله را حک کرد: “امروز بهترین دوستم جان مرا نجات داد”.

دوستش با تعجب پرسید: بعد از آنکه من با سیلی ترا آزردم؛ تو آن جمله را روی شنهای بیابان نوشتی ولی حالا این جمله را روی تخته سنگ حک میکنی؟ دیگری لبخند زد و گفت:
“وقتی کسی ما را آزار میدهد؛ باید روی شنهای صحرا بنویسیم تا بادهای بخشش؛ آن را پاک کنند ولی وقتی کسی محبتی در حق ما میکند باید آن را روی سنگ حک کنیم تا هیچ بادی نتواند آن را از یادها ببرد.”

                                  برگرفته از:http://www.iranew.com/friends/





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
ابزاروبلاگ



كد های ماوس

Online User